دختران خوابگاه
9/9/99
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرادر خویش که مرگ من تماشاییست مرا در اوج می خواهی تماشا کن ، تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی مرگ ، نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم ، به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتم چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با غم رها کردند همه خود ، درد من بودند گمان کردند که همدردند
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت
16:54 توسط ساحل| |
| Design By : Night Skin |
