دختران خوابگاه
9/9/99
احساس می کنم آنقدردوست بو ده ایم که دیگروقت خیانت است..... وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن، خاموش باش خیلی وقت بود که دیگه واسه شروع دوباره انگیزه نداشتم انگار سرنخ این وبو گم کرده بودم که چهارشنبه با دیدن بچه ها دوباره پیداش کردم...روز خیلی خوبی بود من با بچه ها دوباره مثل قدیم دور هم بودیم گل گفتیم و گل شنیدیم...اخلاق بچه ها هیچ تغییری نکرده بود و این کلی بهم حال داد. راستی امشب یه چیزی رو کشف کردم بین خودمون باشه ولی فهمیدم آدم بی شعور دوروبرمون خیلی ریخته شرمنده اینقدر رک میگما اما خب می گم تا بدونید که به ظاهر آدما اصلا اعتماد نکنید خصوصا جنس خبیث مخالفو.....حالا از ما گفتن و از شما نشنیدن..... مي شناسي اي دوست؟ من نه دانا هستم . نه زاهد. ونه عاشق پيشه. جاهل وكاهل و بي دل چون سنگ. رنگ دنياي دروغين شده ام،پر نيرنگ. من دلم مي خواهد... دلم ميخواهد... كه جدا باشم از اين بدكاره. هرچند... ميدانم كه جدا از او من... من... دگر من نيستم. مي داني؟ سنگ،بهتر ز من است. به چه تشبيه كنم؟ شايد كه به اين دل قطره اي نور بتابد از يار. كه مگر راه نجاتي بنمايد من را. مي داني؟ بي سوادم،جاهلم،نادانم به پريشاني خود معترفم.
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
قرنها نالیدن به کجا انجامید
تو محکومی به زندگی کردن
تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشی!
دکتر شریعتی
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
| Design By : Night Skin |

