دختران خوابگاه
9/9/99
سال نو رو به همگی تبریک می گم امیدوارم این سال پر از خوشی روشنایی برکت سلامتی و...(همه ی چیزای خوب دنیا) براتون باشه ما رو هم لحظه ی تحویل سال از دعاهاتون بی نصیب نگذارید راستی ساحل باید برام فال حافظ بگیریا ایام به کام گفت : سلام همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترم ترند همه آدمها برابرند ، اما بچه ها واجبترند همه آدمها برابرند ، اما خانمها مقدمترند همه آدمها برابرند ، اما سياهها بدبخت ترند و سفيدها برترند در کل همه آدمها برابرند ، اما بعضيها برابرترند !!... عاشق و مجنونت شدم بیا اینجا هوا واسه نفس کشیدن هستش کسی اینجا نمی یادش به جنگ تن به تن همه آدم نماان و انسان نیستن فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از ردپای من آدما چقدر بدن قلم برو جلو بنویس خدا می دونی من چرا شدم بیمار روانی؟؟؟؟؟؟/ قدرت قدم برداشتن به سمتتو ندارم آخه هر چی بیشتر دشمن داشته باشم بیدارتر عقاید من عواطف خشن و دوستانس تو ميگي بيا از اين دنيا بريم . . . . . اون روزای قشنگی که، با هم بودیم یادت میاد که می گفتی: به چشام، بی تو شبا خواب نمیاد یه نگاه به قبلنا کن خوشیمون اون لحظه ها حالا که داری میری چی می بینی توی چشام عزیزم حالا چی شد، دلت یهو اینجوری شد تو که بی وفا نبودی اهل این حرفا نبودی دارم از غصه می میرم چی شده با من غریبی بی تو من تو صد تا تقویم یه خزون بی بهارم نگو که دوستم نداری، آخه من باور ندارم ............ ديدم در آن كوير درختي غريب را محروم از نوازش يك سنگ رهگذر تنها نشسته اي بي برگ و بار، زير نفسهاي آفتاب در التهاب... در انتظار قطره ي آب... در آرزوي آب... ابري رسيد چهر درخت از شعف شكفت دلشاد گشت و گفت: «اي ابر،اي بشارت باران! «آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟! غريد تيره ابر برقي جهيد و چوب درخته كهن بسوخت!!!![]()
و قایق اراده ام به گل نشست
نهنگ تردیدم ماهیان کوچک یقینم را بلعید
و در ژرفای امواج وحشت غرق شدم
گفتم : سلام
معصومانه گفت : می مانی ؟
گفتم : تو چطور ؟
محکم گفت : همیشه می مانم
گفتم : می مانم .
روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد . گفتم : تو که گفته بودی می مانی ؟!
گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم
![]()
ناخوانده مهمونت شدم
کلي پريشونت شدم
اما بازم نيومدي
قهوه فنجونت شدم
شمعه تو شمعدونت شدم
خاکه تو گلدونت شدم
اما بازم نيومدي
برفه زمستونت شدم
رسوا و حيرونت شدم
چيک چيکه ناودونت شدم
اما بازم نيومدي
آفتاب و بارونت شدم
اشکاي لرزونت شدم
عطره گلابدونت شدم
اما بازم نيومدي
ماهه تو ايونت شدم
خراب و ويرونت شدم
گله گلستونت شدم
اما بازم نيومدي
سه ماه تابستونت شدم
الوند و کارونت شدم
دشتاي ايرونت شدم
اما بازم نيومدي
دنا و هامونت شدم
نزديکتر از جونت شدم
رگت شدم خونت شدم
اما بازم نيومدي
خادم و دربونت شدم
اسيره زندونت شدم
گلابه کاشونت شدم
اما بازم نيومدي
يه جوري مديونت شدم سنگه خيابونت شدم
راهيه ميدونت شدم
اما بازم نيومدي
تو سختي آسونت شدم
تو دردا درمونت شدم
ناجيه پنهونت شدم
اما بازم نيومدي
لباس و سامونت شدم
سارقه ايمونت شدم
چشماي گريونت شدم
اما بازم نيومدي
لباي خندونت شدم
گشنه شدي نونت شدم
آبه فراونت شدم
اما بازم نيومدي
هميشه ممنونت شدم
من ني چوپونت شدم
آب تو بيابونت شدم
اما بازم نيومدي
شعرايه ارزونت شدم
عمري غزل خونت شدم
تسليمه قانونت شدم
اما بازم نيومدي
گشنه مژگونت شدم
هلاکه چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
اما بازم نيومدي
اینجا جهنم ساکته نیا برگرد
زندگی با آدم نماها چشمامو تر کرد
جنایتو خونریزی داره ادامه هر شب
اما اگه چشماتو باز کنی نمی شه بستش
بزار بگم جهنم ساکت اسم شهر من
روزا آرومه ولی شبها فکر مرگتن
باید دنبال یه پناه بگردی در به در
نمی شه که زندگی بکنی بی دردسر
توام باید بجنگی با هوای سرد شهر
دست تقدیر نیست انگار زیستن
پشت صداقت همه پنهان می شن
سوختن چه فایده التیام دیدن
تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زنده ای تو جهنم باید نابود کرد
تا چشمای توام مثه چشمای من بشه خیس
خاکستر این جهنم تا موهای منو سفید نکنه
اینجا می مونم به فرشته ها بگید اینو
یکی هنوزم زنده مونده تا که بخونه
بگید داد بزنم تا حتی خدا هم بدونه
من اینجا دنبال زندگی می گردم فقط همین
ولی تو بودی که زخم های دلمو خط زدی
چون روح سفید دادی و بیدار سیاهی
خیلی بیشتر از اون چیزیو که دارمو می بازم
زندگی و آیندم و می نالمو می سازم
خدا می خوام ببینمت چرا حقشو ندارم
اینجا همه دارن می میرن تو خزون زندگی
خدا می خوام بهم بگی دیگه تموم تشنگی
چرا وقتی چشمامو رو هم می زارم
نمی تونم یه لحظه آروم بگیرمو اینو نمی دونم
که باید دوباره کابوس اینجا رو ببینم
واسه همین نمی خوام دست خدا رو بگیرم
نسبت به زندگی می شم که منو بیمار کرد
مگه می شه دو رنگی ها رو ندید و
عشقی که تو وجود همه س نباشه پلید و مشکی
حقایق منو حتی دشمنام گوش دادن
خدا فقط تو یکی موندی که جوابی ندادی
نکنه می خوای بهم بگی هوامو نداری؟؟
...
..
.
كه همچو كودكِ معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني خود را
- نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
- درهمه حال
هميشه در همه جا
- آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
- پيوسته نيز بي من بود
و كار من زفراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي ...
- دگر كافي ست.

از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرابشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
منم دوست دارم که زخم های دلم سطحی باشه
دیگه فروتنی هم واسه خودش حدی داره
تو بهم بگو که باشم تو مستی تا کی...
فک می کنم که خدا هم رو من یه قصدی داره
که اینجوری تا کرده و بهم مستی داده!
من ميگم غمت چيه؟ چرا بريم؟
تو ميگي نبايد اينجا بمونيم
من ميگم نميشه از اينجا بريم
آخه آسمون بالا سرمون
وقتي بينهايته، كجا بريم؟
تو خودت بگو چه فرقي ميكنه
وسطِ جاده بمونيم يا بريم؟
تو ميگي ما آدما مجبوریم
بايد اين راهو تا انتها بريم
بريم از ماه و ستاره رد بشيم
هي بريم بالا، بريم بالا ... بريم
من ميگم عجله كار شيطونه،
تو ميگي بيا همين حالا بريم؟!
وقت رفتن كه رسيد پر ميزنيم
حال زوده، خيلي مونده تا بريم
تو ميري منم تماشات ميكنم
اينه حرف آخرت بيا بريم
حالا غمگينيم از اينكه جا زدم
وقتي گفتي بيا تا خدا بريم....
| Design By : Night Skin |

