دختران خوابگاه
9/9/99
هرگز ندیده بودم..... دیدم که بی دریغ با رشته فریب این رقعه رقعه زندگیم کوک می خورد به همه خواهم گفت... به همه خواهم گفت؛ به نسيمي که گذر خواهد کرد؛ به شهابي که درخشيد به شب؛ به شب روشن پاک... به سپيدار بلند؛ به پرستو که غمين ترک کند لانه خويش؛ به همه خواهم گفت. به شرابي که به پيمانه تو مي رقصد؛ و ترا مست کند شب همه شب؛ من به هر کوچه که تو مي گذري؛ کوچه هايي که پر از خاطره است؛ به همه خواهم گفت: که ترا دوست.... که ترا دارم دوست... . کاش زمانه وجود آدمها رو برای کمک به دیگران لازم نمی دید... خيلي وقته فقط نگاه كردم،فقط خنديدم...خيلي وقته ديگه حتي با كسي حرف نزدم ديگه راز دلمو نگفتم ديگه انگار عادت كردم اما كاش هر كس منو مي ديد نمي گفت: چقدر ساده اي...اَه لعنتي تو دوره اي كه بايد گرگ باشي اينطوري هستي.......مي خوام مستقل باشم...مي خوام فكر كنم نه كسي رو دارم و نه كسي به فكرمه....خيلي وقته كه خودمو به اين وضع عادت دادم، اما نميشه يعني رهام نمي كنند...چقدر بده انگيزه نداشته باشي اما مجبور به كاري بشي...مجبور بشي خودتو با چيزايي سرگرم كني كه بعد فكر وخيالتو بيشتر كنند و اينها همش يه مسبب بيشتر نداره......تو؛ آره خود تو چرا اينطوري نگام مي كني كيف داره آره؟ كيف داره نگاه كردن من و اين همه سرگردوني، نگاه كردن من و وادار كردنم به كاري كه دوست ندارم...باشه باكي نيست بشين همون جا و لذت ببر از اينكه زندگيمو، خودمو اينطوري كردي... به جون خودت قسم اين ساحل دريا نداره كاش اگه ساحلو آوردي اينجا يه فكري به حال تشنگيش مي كردي..... اگر زمانه به اين گونه پيشرفت اين است مرا به رجعت تا غار مسكن اجداد مدد كنيد هميشه دلهره با من است..... هميشه بيمي هست كه آن نشانه ي صدق از زمانه برخيزد و آفتاب صداقت ز شرق بگريزد هميشه مي گفتم چقدر مردن خوب است چقدر مردن، در اين زمانه كه نيكي حقير و مغلوب است خوب است کاش مي شد تو ببيني من اينجا چه تنهام از هر جا رد مي شم مياد عکست رو به روم مي رم جايي که دريا نيست اسم تو رو ما نيست غوغا نيست ............. ........ .....
از هر زمان روحم خسته تر است گویی که انگار خدا هم مرا فراموش کرده حالا دیگه من موندمو یک خلاء...نمی دونم که چرا باید سپر بلای آدمای پست این روزگار باشی اما همیشه خودت یه سپر...چرا باید غمهای دیگرون به طور ناخودآگاه به روح تو رسوخ کنند طوری که از بودن خودت هم متنفر شی لعنت به بودن وقتی که با درد همراه است...
ديواره اتاقت از عکسم خسته شه
مي رم تا بارون منو ياد تو نندازه
مي رم يه جاي تازه
مي رم با چشماي خيسو قلبي بي گناه
مي رم حتي نمي ندازي به من يک نگاه
هر جا مي رم اما بازم يادت ميوفتم
اينو به همه گفتم
مي رم جاي من اينجا نيست
عشق تو زيبا نيست
رويا نيست
مي رم جايي که دريا نيست
اسم تو رو ما نيست
غوغا نيست
وقتي که تو نباشي بهم مي ريزه دنيا
اينجا کسي نيست با چشماي نازو روشن
بي تو چه غريبم من
سوخته تو آتيش عشقت شهر آرزوم
دارم آروم آروم مرگو به جون مي خرم
ديدي چي اومد سرم
مي رم جاي من اينجا نيست عشق تو زيبا نيست رويا نيست
| Design By : Night Skin |
