تبليغاتX
دختران خوابگاه


دختران خوابگاه

9/9/99

ای کاش آن حقیقت عریان محض را

هرگز ندیده بودم.....

دیدم که بی دریغ

با رشته فریب

این رقعه رقعه زندگیم کوک می خورد

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 7:10 توسط ساحل| |

به همه خواهم گفت...

به همه خواهم گفت؛

به نسيمي که گذر خواهد کرد؛

به شهابي که درخشيد به شب؛

به شب روشن پاک...

به سپيدار بلند؛

به پرستو که غمين ترک کند لانه خويش؛

به همه خواهم گفت.

به شرابي که به پيمانه تو مي رقصد؛

و ترا مست کند شب همه شب؛

من به هر کوچه که تو مي گذري؛

کوچه هايي که پر از خاطره است؛

به همه خواهم گفت: که ترا دوست.... که ترا دارم دوست...  .

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:16 توسط ساحل| |

کاش زمانه وجود آدمها رو برای کمک به دیگران لازم نمی دید...
از هر زمان روحم خسته تر است گویی که انگار خدا هم مرا فراموش کرده حالا دیگه من موندمو یک خلاء...نمی دونم که چرا باید سپر بلای آدمای پست این روزگار باشی اما همیشه خودت یه سپر...چرا باید غمهای دیگرون به طور ناخودآگاه به روح تو رسوخ کنند طوری که از بودن خودت هم متنفر شی لعنت به بودن وقتی که با درد همراه است...

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:35 توسط شقایق| |

خيلي وقته فقط نگاه كردم،‌فقط خنديدم...خيلي وقته ديگه حتي با كسي حرف نزدم ديگه راز دلمو نگفتم ديگه انگار عادت كردم اما كاش هر كس منو مي ديد نمي گفت: چقدر ساده اي...اَه لعنتي تو دوره اي كه بايد گرگ باشي اينطوري هستي.......مي خوام مستقل باشم...مي خوام فكر كنم نه كسي رو دارم و نه كسي به فكرمه....خيلي وقته كه خودمو به اين وضع عادت دادم، اما نميشه يعني رهام نمي كنند...چقدر بده انگيزه نداشته باشي اما مجبور به كاري بشي...مجبور بشي خودتو با چيزايي سرگرم كني كه بعد فكر وخيالتو بيشتر كنند و اينها همش يه مسبب بيشتر نداره......تو؛ آره خود تو چرا اينطوري نگام مي كني كيف داره آره؟ كيف داره نگاه كردن من و اين همه سرگردوني، نگاه كردن من و وادار كردنم به كاري كه دوست ندارم...باشه باكي نيست بشين همون جا و لذت ببر از اينكه زندگيمو، خودمو اينطوري كردي... به جون خودت قسم اين ساحل دريا نداره كاش اگه ساحلو آوردي اينجا يه فكري به حال تشنگيش مي كردي.....

 

 

اگر زمانه به اين گونه

                     پيشرفت اين است

مرا به رجعت تا غار

                    مسكن اجداد

                                  مدد كنيد

 هميشه دلهره با من است.....

                               هميشه بيمي هست

كه آن نشانه ي صدق از زمانه برخيزد

و آفتاب صداقت ز شرق بگريزد

هميشه مي گفتم

چقدر مردن خوب است

چقدر مردن،

در اين زمانه كه نيكي حقير و مغلوب است

                                                       خوب است   

 

نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:28 توسط ساحل| |

مي رم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه
ديواره اتاقت از عکسم خسته شه
مي رم تا بارون منو ياد تو نندازه
مي رم يه جاي تازه

مي رم با چشماي خيسو قلبي بي گناه
مي رم حتي نمي ندازي به من يک نگاه
هر جا مي رم اما بازم يادت ميوفتم
اينو به همه گفتم

مي رم جاي من اينجا نيست
عشق تو زيبا نيست
رويا نيست
مي رم جايي که دريا نيست
اسم تو رو ما نيست
غوغا نيست

کاش مي شد تو ببيني من اينجا چه تنهام
وقتي که تو نباشي بهم مي ريزه دنيا
اينجا کسي نيست با چشماي نازو روشن
بي تو چه غريبم من

از هر جا رد مي شم مياد عکست رو به روم
سوخته تو آتيش عشقت شهر آرزوم
دارم آروم آروم مرگو به جون مي خرم
ديدي چي اومد سرم


مي رم جاي من اينجا نيست عشق تو زيبا نيست رويا نيست

مي رم جايي که دريا نيست اسم تو رو ما نيست غوغا نيست

.............

........

.....

نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:35 توسط شقایق| |

در انتهاي سفر هر چه نزديک تر به تو آسمان آبي تر
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:17 توسط شقایق| |


Design By : Night Skin