تبليغاتX
دختران خوابگاه


دختران خوابگاه

9/9/99

 

فقط جایی گناه کن که خدا نباشد.......

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:41 توسط ساحل| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 13:1 توسط ساحل| |

بچه ها واقعا ازتون ممنونم

الهي که شفا پيدا کني تو
واسه دردات دوا پيدا کني تو
تو اين دنيا که بي وفايي رسمه
رفيق با وفا پيدا کني تو
عمرا تموم دنيا رو بگردي
مثه من عاشقي پيدا کني تو
نرو افسانه ي من ناتمومه
بدون اگه بري کارم تمومه
بهت گفتم بيا دنياي من باش
کنارت حتي مردن آرزومه
شنيدم تو دلت انگار مي گفتي
که عاشقي کجاست؟وفا کدومه؟
مي خوام به سردي شبهام بخندم
مي خوام به پوچي فردام بخندم
...
..

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:56 توسط شقایق| |

نمي دونم چرا آخر شدم...........شقايق خودت كه مي دوني چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟البته تو وبلاگ وگرنه من كه همون اول بهت گفتم .

تبريك ميگم آخه اين تو بودي كه هميشه مي گفتي رنج تفاوتي است ميان آنچه هست و آنچه تو مي خواهي باشد و اين ها همه حق توست......

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:58 توسط ساحل| |

 

شقايق جون من هم موفقيتت را در اين مرحله ي

زندگي تبريك میگم . اميدوارم هميشه شاد و موفق

باشي

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 7:22 توسط نسرین| |

      

        شقایق جونم تبریک میگم عزیزم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:42 توسط زهرا| |

جاده یعنی غربت .

باد ٬ آواز ٬ مسافر ٬ و کمی میل به خواب .

شاخ پیچک ٬ و رسیدن ٬ و حیاط .

من ٬ و دلتنگ ٬ و این شیشه ی خیس .

می نویسم ٬ و فضا .

می نویسم ٬ و دو دیوار ٬ و چندین گنجشک .

یک نفر دلتنگ است .

یک نفر می بافد .

یک نفر می شمارد .

یک نفر می خواند .

زندگی یعنی : یک سار پرید .

از چه دلتنگ شدی ؟

دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید ٬

کودک پس فردا ٬

کفتر آن هفته .

یک نفر دیشب مرد

و هنوز ٬ نان گندم خوب است .

و هنوز آب می ریزد پایین ٬ اسب ها می نوشند .

قطره ها در جریان ٬

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس .

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 7:7 توسط نسرین| |

از هياهوي واژه ها خسته ام
من سکوتم را
      از اوراق سپيد آموخته ام.
آيا سکوت
      روشن ترين واژه ها نيست؟
هميشه در خلوت
         مرگ را مجسم ديده ام
آيا مرگ
      خونسردترين واژه ها نيست؟
تا چشم گشودم
از چشم زندگي افتادم.
شبي-شايد امشب-
زير نور يک واژه خواهم نشست
نام معشوقه ام را
         بر حواس پنجگانه ام
                    خال خواهم کوفت.
و هم زمان
           پايين آخرين برگ خاطراتم
                                      خواهم نوشت:
                                                         پايان.
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 2:29 توسط شقایق| |

 

آره....

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 12:43 توسط ساحل| |

دو دوست از شهری به شهر دیگر سفر می کردند در طول سفر یکی از آنان در رودخانه افتاد .

 

دیگری در آب پرید و او را از غرق شد ن نجات داد دوستی که چیزی نمانده بود غرق شود

 

خدمتکارش را وا داشت تا روی سنگی حک کند مسافر !

 

در این مکان" نجیب " زندگی اش را به خطر انداخت تا جان دوستش موسی را نجات دهد .

 

دو دوست به راه خود ادامه دادند در راه بازگشت در کنار همان رودخانه نشستند و به گفت و گو

 

پرداختند .

 

در حین صحبت میان آن دو اختلاف نظر منجر به بحث شد حرف هایی رد و بدل شد دوستی که

 

در حال غرق شدن بود از منجی خود سیلی خورد . او بساط خو د را بر چید چوبی بر داشت و با

 

آن روز ماسه ها نوشت مسافر !

 

در این مکان مجیب در خلال مشاجره پیش پا افتاده قلب دوستش موسی را شکست . یکی از

 

خدمتکاران موسی پرسید چرا داستان دلیری دوستت را بر سنگ حک کردی و داستان بی

 

رحمی او را بر ماسه ها نوشتی .

 

موسی جواب داد : من همیشه خاطر ه لحظه ای را که دوستم نجیب جان من را از خطر نجات داد

 

گرامی می دارم اما همیشه در مورد لطمه ای که به روح من وارد کرد امیدوارم حتی قبل از

 

اینکه این کلمات از روی ماسه ها محو شوند او را ببخشم !!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 8:14 توسط نسرین| |

      ديروز ...

 باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...

 

       و اما امروز....

 

 باز باران بي ترانه...

 باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه...

 مي خورد بر مرد تنها ...مي چکد بر فرش خانه...

 باز مي آيد صداي چک چک غم...

باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده...

 نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...

 نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک...

که زير ضربه شلاق باران، سخت مي لرزد... کجاي ذلتش زيباست؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:57 توسط زهرا| |

نخواست او به من خسته بي گمان برسد

شکنجه بيشتر از اين که پيش چشم خودت

کسي که سهم تو باشد به ديگران برسد

چه ميکني؟اگر او را خواستي يک عمر

به راحتي کسي از راه ناگهان برسد

رها کني برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کني که بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترين نقطه جهان برسد

گلايه اي نکني بغض خويش را بخوري

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که...نه!نفرين نميکنم که مباد

به او-که عاشقش بوده ام-زيان برسد

خدا کند که فقط اين عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 2:35 توسط شقایق| |

آرزوهایم را خاک می کنم

                                   تو جوانه میزنی.................

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 19:7 توسط ساحل| |

هيچ وقت

هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد!

امشب دلي كشيدم

شبيه نيمه سيبي

كه به خاطر لرزش دستانم

در زير آواري از رنگها

ناپديد ماند.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 15:23 توسط شقایق| |

زندگی رو دوست دارم با تموم بد بیاریش                 

                                                          عاشقی رو دوست دارم با تموم بی قراریش

من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه              

                                                          تنهایی گرچه کشنده است واسه من خیلی عزیزه

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته است     

                                                          جای بارون بهاری روی چترای شکسته است

اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره        

                                                         همه چترا رو باید بست وقتی آسمون میباره

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 6:25 توسط زهرا| |

چه سخت بود

                    تصور لحظه ای از دست دادنت

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:49 توسط ساحل| |

چه سخت بود

                    تصور لحظه ای از دست دادنت

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:48 توسط ساحل| |

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 18:10 توسط ساحل| |

روز هايم چه عبث مي گذرند
با صميميت غم
در اتاقي که پر از تنهايي ست
و من از پنجره اش بيرون را مي نگرم
همه جا آرام است
رهگذرها همگي خوشبختند
رهگذرها چه سبک مي گذرند
و چه آسوده به من مي نگرند
نه غم ياد کسي نه به دل سايه مِهر عبثي
روزهايم واژه تنهايي من
چه غمگين مي گذرند
همه جا اندوه است
همه جا سايه يک تنهايي مي رقصد....
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 2:13 توسط شقایق| |

هيچ چيز نمي توني فرار كني...به هيچ وجه نمي شه دلتو،قلبتو به آنچه هست و آنچه تو مي خواهي باشد قانع كني...چون انگار اونا خودشون يه آدمه جداييند.....گاهي همه چيز برعكس مي شه...آخه اگه اينجوري نبود كه اين دنيا نمي گذشت.....بعضي ها همين جوري از رندگي لذت مي برند....بعضي ها اگه كنار يكي باشند و بعضي ها هم با اميد در كنار كسي بودن.....اما حقيقت چيه، نمي دوني؟سردرگميت روز به روز داره بيشتر ميشه....ديگه حتي ازدفتر خاطراتت هم خجالت مي كشي!!!

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:8 توسط ساحل| |

 

نمی دانم چه در سـر دارم امشب         زدم دیـگـر بـه سـیـم آخـر امشب

 

یـکـی گـویـد سـراپـا عــیـب دارم         یـکـی گـویـد زبان از غیب دارم

 

نمی دانم چه هستم، هر چه هستم         قـلـم چـون تیغ می لغزد به دستم

 

ز آهـم صـدهـزاران نـالـه خـیـزد         بـیـابـان، در بـیـابـان لالـه خـیزد

 

ز مــوج نــالــه ام عــرش الـهـی         شود در بحر هیرت همچو ماهی

 

اگـر آهـی کـشـم طـوفـان بـر آیـد         امـان از آتـشـی کـز جـان بـرآیـد

 

بــســوزانـد زمـیـن و آسـمـان را          نـگـه دارد تـکــاپــوی زمـان ر

ا

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 7:27 توسط زهرا| |

آيا شما که صورتتان را

در سايه نقاب غم انگيز زندگي

مخفي نموده ايد

گاهي به اين حقيقت ياس آور

انديشه مي کنيد

که زنده هاي امروزي

چيزي بجز تفاله يک زنده نيستند؟

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 1:7 توسط شقایق| |

 

          ولادت حضرت علی (ع) را به همه مسلمین جهان تبریگ میگم ....

 

                                      عیدتون مبارک......

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 22:4 توسط زهرا| |

زندانی است در برابرم

زنجیرهای نامریی بر پاهایم

و اسارت رخته بر تنم

من در بدترین دقایق هستی

عمر میسپارم بر تیغ دهر

شب را، روز را

كجا گذاشته اي مرا

دست هايم رابه كدامين گناه بسته اي

 

اين زنجيرها كي رهايم مي كنند........

 

 

با اين روزايي كه هر كدوم قد يه سالند زندوني بودن خيلي سخته .....

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 0:2 توسط ساحل| |

 

  عاشقونه نگام نکن                   

                                             نذار دوباره بشکنم 

 نذار تو این غروب تلخ               

                                              از همه چی دل بکنم

نذار صدای قدمات                     

                                            سکوت شب رو بشکنه

که این سکوت لعنتی                

                                          قشنگترین حرف منه

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 16:30 توسط زهرا| |

وووووووووووووي آقا اينجا چه خبره!!!!
چه باشکوه...آقا شايد من اين وبلاگ رو اشتباه اومدم....
بابا اصن دارم خجالت مي کشم ...

مخصوص زهرا عزیزم که همیشه تو قلبمه ......
دست همتون درد نکنه مخصوصا زهرا ....واقعا رفیق شفیق به این میگن هاااااا......زهرا منم تو را اندازه ی تموم دنیا دوست دارم شعرتم خیلی قشنگ بود من واقعا از تو ممنون هستم ......خیلی دلم برات تنگ شده زهرا جوووووونم .....( راستی هدیتم به دستم رسید مرسی عزیزم)


آقا اينا رو خوندم باورتون مي شه هيجاني شدم ...
انرژي گرفتم...
اين همه انرژي و هيجان رو چطور تخليه کنم...
واي خيلي خيلي خيلي ...error!
خوشحال شدم...
دوستتتتتتتتتتتتتتون دارم...

راستي نسرين واقعا شرمنده...تا ساعت 1:45 خواب بودم...شرمنده بخدا...

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:42 توسط شقایق| |

 

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد               هدهد خوش خبراز ملک سبا باز آمد

                              **************************************

پنجره هاي بسته را برايم باز کنيد

اين روح به پرواز آمده

دروازه ها را ببنديد

که يار رميده باز آمده

سلام شقایق جوووون

شقایق جوووونم تولدت مبارک انشاءالله که بهترین خوشی ها وموفقیت ها وخاطرات را تو این سال داشته باشی

***********************************************************


این را هم تقدیم می کنم به عزیزان همیشه در قلبم شقایق ساحل زهرا اشرف:

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل

بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست

شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار

مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:15 توسط نسرین| |

تولد يه بهانست... تا فراموش نكني آمدنت را...... 

آقا تولده.....كسي نياد تو مجلس خودمونيه.......... ولی به روي خودتون نياريد...چيرو؟... همينو ديگه... همين كه خدا براي اولين بار اشتباه كرد و اين شقايقو خلق كرد....ديگه چه ميشه كرد ديگه...........

دوم مرداد شد و تولد عزيز 20 ساله خودم......شقايقم تولدت مبارك......ايشاا... امروز همونطوري بگذره كه تو دلت مي خواد..........

همچون بذر زاده شده ای ؛

میتوانی همان بذر بمانی و بمیری !

اما ..........

میتوانی گل باشی و بشکفی !

میتوانی درخت باشی و رشد کنی و ببالی ....مي تواني خود شقايق شوي.......

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:4 توسط ساحل| |

 

 

تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی


دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی


حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است


که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی

 شقایق  جونم تولدت مبارک عزیزم.....آقا همتون رفتین تو 20

                                                      

  هااااااااااااااااااااااااا فقط ما جوون موندیم .....

 

 

 اینا همش مال شقایق گلمه هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ....

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 7:55 توسط زهرا| |


Design By : Night Skin