تبليغاتX
دختران خوابگاه


دختران خوابگاه

9/9/99

سلام...شب همگي به خير....آقا تو اين پست مي خوام يه سراغي از رفيقمون بگيريم كه چند صباحيست نيست(جمله گفتما).....نسرين جون خدااااااايي من 2 روز نبودم آف گذاشتي "خدا بيامرزدت"حالا من چي بگم.....نمي گي ما هم دل داريم......البته اگه مرده باشي هم زهرا(فداش بشم)بهم نمي گه چون مي دونه من ناراحت ميشم......آقا از شوخي كه بگذريم نسرين جون ازت بي خبر نيستم ولي فقط اميدوارم هر جا هستي خوش باشي و از اون خنده هايي كه سر كلاس آمار مي كردي و آبرو واسم نميذاشتي بكني.......شقايق جات خالي ديروز كيك درست كردم اونقدر يادت كردم كه اصن كوفتم شد....يادته كه......

اين شعرو هم ميتقديمونم به هموني كه خودتون ميدونيد:

دلم هميشه می خواست غزلی بگويم که آخرين بيتش...

آخرين پلک خواب آلود تو باشد....

امشب ولی می خواهم به جای حافظ ...

با ديوان چشمان تو فال بگيرم...

پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود...

آخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟!

پلک بزن من،غزل تازه می خواهم .

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 23:8 توسط ساحل| |

دلم مي خواد شهرو برات ستاره بارونش کنم
هر جا بخواي پا بزاري چلچله بارونش کنم
دلم مي خواد يه شب بيام تو خلوتت پا بزارم
هر چي که دارم تو دلم تو قلب تو جا بزارم
دلم مي خواد با همديگه بريم از اينجا بي خبر
دست بزاريم تو دست هم بيدار بمونيم تا سحر
دلم مي خواد کنار هم ستاره ها رو بشماريم
هر چي که غصه س تو دلها به دست موجا بسپريم
دلم مي خواد يه روز بياي فقط تو مال من بشي
تا دنيا دنياست تا ابد رفيق حال من بشي
دلم مي خواد خودم برات جونمو قربون بکنم
هر کي نگاه چپ کنه 
دنياشو وارون مي کنم
دنياشو ويروون مي کنم
دنياشو داغون مي کنم...
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:27 توسط شقایق| |

اینو تقدیم می کنم به ساحل(زرا خنجر از پشت زدم)

من از این فاصله ها دلگیرم.
بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم.
دیر سالی است که می خواهم از این جا بروم
ولی انگار که بر قلب زمین زنجیرم.
مثل این است که من با همه ی هق هق خود
روی سجاده ی احساس تو جان می گیرم

 

منبع:زرا-

نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:19 توسط شقایق| |

دوست داشتم الان اينجا بودم....و تو ميومدي پيشم...يا هلم ميدادي و يا منو با خودت ميبردي.....

نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:38 توسط ساحل| |

تمام شب هراس دارم،
از فردائی که پشت در منتظر است
از روزی که دوباره
تکراری است
از لحظه های بی تو بودن
که هر روز بیشتر و بیشتر می شود
کاش فردا می آمد و
این بار

به جای ثانیه های تکراری بی تو
تو را به من باز می گرداند....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:2 توسط ساحل| |

                                                       

 دلم را دار خواهم زد دلم ازجنس شيطان است .دلم را عاقبت روزي با تير يا شمشير خواهم زد .عروسي مي كنم ان روز با زيباترين ايمان و مي كارم درون باغ روحم بوته ي ايمان كنار نعش دل با هر رگ خود تار خواهم زد دلم را دار خواهم زد

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:46 توسط زهرا| |

سلام،شب آرزوها نزديكه....آرزوتون چيه و دوست داريد آرزوي چه كسي باشيد؟اين دوميه خيلي باحاله نه؟؟....آدمو وادار مي كنه كه بشينه و فكر كنه؟يعني من آرزوي چه كسيم؟؟؟تو زندگيم از يه آدم خيلي خيلي متنفرم.....تو زندگيم يكيو خيلي دوست دارم،تو زندگيم يه آرزوي برآورده نشده دارم كه فقط يه نفر مي تونه برآورده كنه....تو زندگيم آرزو=حسرته..........

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:59 توسط ساحل| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:33 توسط ساحل| |

واییییییییییییییییییییییییییی

خدایا بالاخره کنکور رو دادیییییییییییییییییییییییییییم

امیدوارم همه قبول بشن

تو هم مي تواني ايمان آوري که رنچ تفاوتي است بين آنچه هست و آنچه تو مي خواهي باشد.وقتي شرمسار گذشته ي ناقص خويشي يا وقتي نگران آينده نامعلوم خودي،بدان که در زمان حال زندگي نمي کني آن وقت است که رنج را تجربه مي کني خود را بيمار مي کني و ناشاد هستي.بدان که گذشته تو زمان حال بوده است و آينده ات زمان حال خواهد بود،پس زمان حال تنها واقعيتي است که مي تواني تجربه کني.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:19 توسط شقایق| |

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:4 توسط ساحل| |

هر زمانی که دلت تنگ من است

 بهترین شعر مرا قاب بکن

پشت دیوار نگاهت بگذار

 تا که تنهایی ات از دیدن آن ، جا بخورد

و بداند دل من با توست

 در همین یک قدمی ...چشم به راه آمدنت....

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 6:5 توسط زهرا| |

گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت

از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی هاتظاهر بود

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:44 توسط شقایق| |

 

آيينه پرسيد: که چرا دير کرده است, نکند دل ديگري او را اسير کرده است. خنديدم و گفتم: او فقط اسير من است ,وتنها دقايقي چند تأخير کرده است .... گفتم: امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است .خنديد به سادگيم آيينه و گفت: احساس پاک ,تو را زنجير کرده است.

 

 گفتم: از عشق من چنين سخن مگوي. گفت: خوابي، سال‌ها دير کرده است .در آيينه به خود نگاه مي‌کنم , آه! عشق تو ,عجيب مرا پير کرده است. راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است.....

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 5:35 توسط زهرا| |

ما كه بختمون از اول بخت بد بياري بود

آخر روزاي خوبمون كه گريه زاري بود

روزاي بد ميرنو روزاي بدتر ميان

از دل غمزده من نمي دونم چي مي خواد

روزگار چرخيد و من اسير درمان شدم

توي بد بياريا اسير زندان شدم

خلاصه اي روزگار خنجرتو به ما زدي

ولي من با اين غزل مي گم كه اشتباه زدي

حالا اشك خون به چشم اينو واست مي خونم

الهي دستت بشكنه كه خنجرت خورد به جونم

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:19 توسط ساحل| |

امروز درست 1 روزه كه نديدمت

يه حرفي مونده تو دلم، دلم  مي خواد بگم بهت

كه بت بگم:دوست دارم،دوست دارم،دوست دارم.........

سلام.....اگه بگم هنوز يه روز نشده باور مي كنيد؟فقط 20 ساعت گذشته و من .....ديروز تا آخرين لحظه اتوبوسو نگاه كردم......... اون لعنتي مثل هميشه عزيزمو با خودش برد و منو با خيالش تنها گذاشت.......

كاش مثل اون موقعها مي خواستم 3 روز ديگه ببينمت....كاش دوباره 3 روز بعد ميومدي و من مثل همون موقعها  از تو لبريز مي شدم.....آخ كه چقدر دنيا برام قشنگ بود.....اما حالا كي دوباره چشماتو مي بينم....دوباره كي؟؟؟؟؟آخه عزيزم آدمي كه زنده بودنش معلوم نيست مبادا من يهو تصادف كنم و قبل از مردنم تورونديده باشم........عزيزترينم انتظار مي كشم تا اون روزي كه ..............

نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:3 توسط ساحل| |

حرفها دارم با خود، نه براي خود!
از شب و باران و بوسه
از بهت گل در پرپر شدن به دست باد
از آزادي قناري در قفس
از تنهايي و بي کسي فراموش شده باغ
از اين شادي، يگانگي، همدلي و همراهي
از حديث غريب دوست داشتن
از زندگي با مرگ
از جنوني که مهار آن به دست ما نيست
از زندگي که سخت ساده است
از دور بايد شد دور
از سکوت که اعتراف به گناهان ناکرده است
از عشق که هميشه عشق معني مي شود
نمي فهمم...
عجيبه...
عجيب
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 23:31 توسط شقایق| |

این شعر رو تقدیم می کنم به عشقم زهرا(یا حضرت عباس خودت به دادم برس)

 

ساز قديميت را شكستي و گمان كردي با ساز تازه شايد از تكرار بگريزي

اما....

وقتي آهنگ تو تكراريست تقصير سازت چيست؟

نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 0:43 توسط شقایق| |

در خُنكاي ساحل

                  قرباني موج خشمگين دريا شدن.

                                                            چه باك از غرق شدن

                                                                         گر ساحل در كنار باشد.

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:5 توسط ساحل| |

متر برداشته‌‌اند خدايمان را،

ايمانمان را،

 اعتقادمان

 را اندازه مي‌گيرند

 و هر از گاهي هم به خودشان مي‌بالند از اينكه خدايشان از خداي ما بزرگتر است...  

بايد سكوت كرد!...

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:18 توسط شقایق| |

هميشه همان

شگرد

همان...

شب همان و ظلمت همان

تا "چراغ"

همچنان نمادِ اميد بماند
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:54 توسط شقایق| |

چي كار كنم؟؟؟؟؟

دوستت دارم....

مثل درختي كه داركوبش را....

يا ميخي كه چكشش را.....

تو با ضربه هاي مداوم و طولاني....

مرا به سينه جهان......فرو مي كني!!!

نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 11:14 توسط ساحل| |

رفتم مغازه:ببخشيد آهنگاي علي اصحابي رو مي خوام.......انگار با خودم دارم لجبازي مي كنم.....حالا دارم گوش ميكنم به اين آهنگ كه رسيدم ديگه نتونستم خودمو كنترل كنم آخه ازش يه عالمه خاطره داريم يه عالمه:

اگه عشق مني چرا با ديگروني

مي خواي بري بروچرا دل مي سوزوني

ولي يه روز مياد كه ديگه خيلي ديره

يكي ديگه تو قلبم جاي تو رو مي گيره

بچه ها دلم براتون يه ذره شده....براي روزايي كه خودم بودم.....يادتون نره روزي نرسه كه همو فراموش كنيم اون روز هيچ وقت نمياد مگه نه؟

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 21:52 توسط ساحل| |

من بودم...يه چهار ديواري

خيال تو وخيال تو....

.

.

.

وقتي تموم شد...

من موندم و همون چهار ديواري

يه دستمال خيس....

و بازم خيال تو....

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 13:59 توسط ساحل| |

سلام خداحافظ ! ديگر براي تو که زنده تر از مايي براي آدمهايي که از جنس ديوارهاي سنگي هستند ، حرفي ندارم .

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 5:40 توسط زهرا| |

به پایان فکر نکن

اندیشیدن به پایان هر چیزی شیرینی حضورش را تلخ می کند

بگذار پایان تو را غافل گیر کند

مثل آغاز...

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 23:47 توسط شقایق| |

سلام.....مهستي هم فوت كرد.....او 60 سال داشت و ديروز صبح در لس آنجلس بر اثر سرطان روده بزرگ دار فاني را وداع گفت.....4 سال نيم با بيماريش ساخت اما.......حالا دختر او به نام سحر تنها شد چون پدرش هم فوت شده.....مراسم تدفين او روز جمعه است و كنار خاك سرد خواهرش هايده دفن خواهد شد.خدايش بيامرزد.....

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:19 توسط ساحل| |

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند می گریزم از

شب می گریزم از عشق و تو ای پاک ترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 5:30 توسط زهرا| |

سلام بر رفقای با مرام
احوال بروبچ؟؟
با توجه با التماس های پی در پی ساحل و مخصوصا نسرین و ایمیل های ارسالی بسیار زیاد دوستان مبنی بر اینکه بابا شقایق چرا آپ نمی کنی و اینا بر آن شدم که بیام براتون یکم اینجور بنویسم آقا صفا کنین(جمله رو دارین بچه ها چه باحال نوشتما)
این نسرین و زهرا که انگار نه انگار که وبلاگی وجود داره دهاااااااااااااا
ساحل یه جور باید کلک این دوتا رو بکنیم نظرت چیه؟؟؟؟
می گم زهرا و نسرین برا چی آپ نمی کنین نکنه از ترس اشرفه...(آقا می گم غیبت که نبودش که؟؟؟؟ها؟؟؟؟)
خب دیگه خیلی نوشتم دستام درد گرفت(عجب حرفی زدما)
ما که رفتیم
مواظب خودتون باشید
برای منم دعا کنین یه دور ختم قران به نیت من
قربان شما
شقایق
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 22:31 توسط شقایق| |

سام عليك.......بروبچ هر كي گروه دوم پروژه داره استاد فرمودند:يكشنبه مورخ 10/3/1386 تشريف بيارند خوانسار....يادتون نره ها ...هر كي نياد من و استاد گرام تصميم گرفتيم سنگسارش كنيم خود دانيد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 21:50 توسط ساحل| |

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:12 توسط ساحل| |

گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت

سالها هست كه از ديده من رفتي ليك

دلم از مهر تو آكنده هنوز

دفتر عمر مرا

دست ايام ورقها زده است

زير بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشكست

در خيالم اما

همچنان روز نخست

تويي آن قامت بالنده هنوز...

نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 21:16 توسط شقایق| |

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن....


تو باشی منم باشم.....


کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد....


من توروبغلم کنم که نترسی....که سردت نشه.....که نلرزی....


اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار.....پاهاتم دراز کردی.......


منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم....


با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی.....


بهت می گم چشماتو می بندی؟


ميگی آره... بعد چشماتو می بندی


بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟


می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن...


يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن


می دونی؟


می خوام رگ بزنم.. رگ خودمو.. مچ دست چپمو.. يه حرکت سريع...


يه ضربه عميق .. بلدی که؟


ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم .. تو چشماتو بستی


من تيغ رو از جيبم در ميارم .. نمی بينی که سريع می برم .. نمی بينی


خون فواره می زنه .. رو سنگای سفيد .. نمی بينی که دستم می سوزه


 لبم رو گاز می گيرم که نگم آآآخ که چشماتو باز نکنی و من نبينی


دستمو می ذارم رو زانوم .. خون مياد از دستم


از زانوم ميريزه رو سنگا .. قشنگه مسير حرکتش!!!


حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی

می بينی که سرد شدم .. محکم تر بغلم ميکني...تا گرم بشم


می بينی نا منظم نفس می کشم .. تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت....


می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم.....


می بينی ديگه نفس نمی کشم


چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم


می دونی ؟

از تنهايي مي ترسيدم...از خون....از....


وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم....


مردن خوب بود ارومه اروم


گريه نکن ديگه .. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم و بگم.....


بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی


گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه


مي دوني كه دلم خيلي خيلي نازكه نشكونش خب!!!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:43 توسط ساحل| |


Design By : Night Skin