تبليغاتX
دختران خوابگاه


دختران خوابگاه

9/9/99

اين روزا عادت همه ، رفتن و دل شکستنه،،درد تموم عاشقا،،پاي کسي نشستنه،،اين روزا مشق بچه ها ، يه صفحه آشفتگيه،،گرد رو آينه ها فقط غم زندگيه،،اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه،،مشکل بي ستاره ها ، يه کم ستاره چيدنه،،اين روزا کار گلدونا ،از شبنمي تر شدنه،،آرزوي عاشقا يه شب کبوتر شدنه،،اين روزا کار آدما دلاي پاک  بردنه...،بدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 8:30 توسط زهرا| |

سلام اینم تقدیم به اونی که خودش می دونه باهام چی کار کرده....

 

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ

گرم، پاسخ گويد

نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ

قدمي، راه محبت پويد

***

خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست

همه گلچين گل امروزند ـ

در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .

***

به كه بايد دل بست ؟

به كه شايد دل بست ؟

نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ

نقشه يي شيطانيست

در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ

حيله پنهانيست .

از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟

ريشه عشق، فسرد

واژه دوست، گريخت

سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:40 توسط زهرا| |

سلام.خوبيد اميدوارم كه خوب باشيد ولي من اصلا خوب نيستم؛خيلي بارونيم خيلي خرابم مثل يه كوير كه فقط با نور خدا روشنه.حتما تا حالا واستون پيش اومده كه اينطوري باشيد و نتونيد حرف دلتونو به هيچ كس بزنيد ومنتظر يه تلنگريد مثلا تلفن از طرف صميمي ترين دوستتون خوشحال از اينكه اوني كه دلتون ميخواست پيش اومده ولي...ولي ممكنه حرفايي پيش بياد كه آدم خودشم نفهمه كه چطور اينطور شد و اونوقت وقتي فرصتي مي رسه تا بهش بگيدچي اينقدر خرابتون كرده چيزي جز سكوت نمي تونيد بگيد.اينا همه واسه من امشب اتفاق افتاد.اگه يه نفر بود ازم فيلم ميگرفت فيلم قشنگي مي شد...تو اتاقم قدم ميزدم و مي باريدم.تا حالا شنيديد ميگن بارون واسه يه چيز خوبه اونم گريه كردن چون هيچ كس باريدنه خودتو نمي بينه.باريدم و منتظر تلفن دوباره اون بودم هموني كه خيلي واسم عزيزه...ولي مجبور شدم خودم تلفن كنم و وقتي تلفن كردم دوباره يه شوك ديگه.. يه بي تفاوتي ديگه و باز هم سكوت.تو اون سكوت من فرياد زدم گرچه اشكامم همين كارو مي كردند ولي كسي نديد و نشنيد.كسي نگفت چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 0:11 توسط ساحل| |

دستم بوی گل می داد,مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند!اما هیچکس فکر نکرد که شاید من گلی کاشته باشم!

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 2:18 توسط شقایق| |

                           
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 2:11 توسط شقایق| |

               دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

                                       

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 1:40 توسط شقایق| |

                                

                      

                                

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 1:57 توسط شقایق| |

تو روزی با غمی سنگین ز شهرم کوچ خواهی کرد و من در پرنیان خاطرات خویش به یاد عشق پاکت گریه خواهم کرد و در عمق افق فریاد خواهم زد که ای عاشق ترین عاشق سکوت سنگفرش یاد ما را یک زمان بشکن و در امواج رویاهای رنگارنگ مرا یکدم به یاد آور به یاد آور که در تکرار معصوم نفسهایت نیازی گرم می جوشید نمی گویم فراموشم نکن اما مرا گاهی به یاد آور اسیری را که از یادش نخواهی رفت هرگز.

منبعشم والا زهرا خانوم هستن متخلص به زری بی باک بعد بم نگی نامردااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

راستی ساحل و زهرا چطورین؟

من که بدون شما خیلی خوبم !من چقدر رووووووووو دارم نهههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب دیگه بسه تونه دیگه

مواظب خودتون باشید.       <------عجیب از من از این حرفا می زنما!! جلل خالق خودمم تعجب کردم

نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:57 توسط شقایق| |

چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي

چقدر هم تنها!

خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستي

دچار يعني عشق

و فكر كن كه چه تنهاست

اگر كه ماهي كوچك،دچار آبي بيكران باشد

چه فكر نازك غمناكي

وغم تبسم پوشيده نگاه گياه است

و غم اشارهمحوي به رد وحدت اشياست

خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست

نه،وصل ممكن نيست

هميشه فاصله اي هست.

نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 7:42 توسط ساحل| |


Design By : Night Skin