تبليغاتX
دختران خوابگاه


دختران خوابگاه

9/9/99

وقتی تو را فریاد می زنم و می گو یم خدا نیرویی در درونم همچو بر گشت صدا در کو هستان به جنبش می آید و مرا می گوید:خود آ

خوشبختی حالا و اینجاست فردا نیست دور نیست  دیروز نیست  نگاه کن خوشبختی شکوه صبح است همین صبحی که چشم باز می کنی.

من که می دانم شبی          عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من              سهل و آسان می رسد

من که میدانم که تا              سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم       و شتابان می رسد

                                                              پس چرا عاشق نباشم  پس چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا        اعتباری نیست نیست  

بین مرگ و آدمی                قول و قراری نیست نیست

من که می دانم اجل           نا خوانده و بیدادگر

سر زده می آید و                راه فراری نیست نیست 

                                                                 پس چرا            پس چرا عاشق نباشم

اینا هم تقدیم به ساحل و زهرای عزیز و به خاطر شما الان که پشت کامپیوتر نشستم قیافمو شکل ویروس کردم

 

 

وا وا اینم صدا ویروسه وا وا وا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:35 توسط ساحل| |

سلام زهرا .و ساحل عزیز

زهرا چطوری تو؟؟؟؟آخه دیوونه یه دفعه چت شد گریه کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الان که من دارم اینا رو براتون منویسم احتمالا نمایشگاه هستید!

ولی امیدوارم خیلی بهتون خوش بگذره و جای منم حسابی خالی کنین.

موفق باشید.

بای

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:20 توسط ساحل| |

سلام شقايق وزهرا، دوستان دريايي من:

اين هفته به سفارش شقايق مي خوام در مورد چيزهايي كه داريم بنويسم اما يه چيزم هست اگه دل گرفتن ها نباشه آنوقت دلخوشي ها به چه درد ميخورند ، به سفر ميريم براي چه؟؟؟هر دو در كنار هم لازمند..بچها شكر گوييم شكر اينكه سالميم وميتونيم بريم كوچه روبروي خوابگاه آب بازي كنيم ، بخنديم واز طبيعت لذت ييريم فقط كاش مي شد اون لحظه اي كه ميخواهيم هر كداممون به سراغ سرنوشتمون بريم نمي آمد اما چه كنيم كه نميشود فقط بايد از كنار هم بودن لذت ببريم يادمون نره  دوست آن است كه دست تورا بگيرد وقلبت را لمس كند.

اين هفته نمي دونم چطوري ميگذره چهارشنبه ميريم گلستان كوه و پنجشنبه نمايشگاه تهران ...احساس خاصي ندارم فقط اميدوارم به هممون خصوصا بروبچ اتاق 2 خوش بگذره.دوستون دارم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:9 توسط ساحل| |

سلام زهرا و ساحل عزیز .

امیدوارم حالتون خوب خوب باشه و بدون من بتون سخت نگذره.

ای ساحل دست درد نکنه برای اون همه تحویل گرفتنت گلوم پاره شد از بس گفتم ساحل خداحافظ بعد همینطور سرش و می ندازه پایین می ره سوار سرویس.

خب دیگه اومدم همین و بنویسم و برم ساحل بی معرفت!!

آهای تو که این همه دوری از من

این همه در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی دارو ندارمو با دوری از من

طاقت نداری ببینی می دونم این همه طاقت و صبوری از من

ستاره ها می گن پشیمون شدی می خوای بگی که غرق نوری از من

فکر نکنم بشه با صد تا دریا این همه نفرت و بشوری از من...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:13 توسط ساحل| |

سلام زهراي و شقايق عزيز:

من خوبم شما چي؟اين بار ميخوام درباره موضوعي حرف بزنم كه براي هممون خيلي پيش مياد.وقتهايي كه آسمان دلمون ابري ميشه وچشمامون منتظر بارونند...گاهي وقتها حتي دليلي براي دل گرفتنمون نداريم وگاهي آنقدر ذهنمان از مسائل گوناگون پره كه با به خاطر آوردنشان بغضمون ميشكنه .من خودم شخصا عاشق گريه هستم.اما گاهي مواقع خوبه كه در مورد بي حوصلگي هامون با كسي صحبت كنيم ميتونيم حتي نگيم براي چي دلتنگيم اما شايد حرفهاي يك دوست، يك خواهربتونه آروممون كنه كاش براي هيچكسي پيش نياد امشب از اون شبايي است كه دلم گرفته نميدونم براي چي الان از ميهماني آمديم ولي دوست دارم گريه كنم اما ...

زهرا ازت اجازه نگرفتم در مورد شب امتحان (نرم افزار رياضي )بنويسم وگرنه حتما اين كارو ميكردم زهراي زندگيم دوستت دارم .شقايق حسودي نكن تو هم توي قلبم جا خوش كردي ....

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 0:25 توسط ساحل| |

سلامن علیکم.

احوالتوووووووووووووون؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمی دونم اگه این دو تا کلمه اختراع نمی شد من باید چی می نوشتم

به قول ساحل شقایق فقط بلده بنویسه سلام چطورین و زهرا بلده فقط شعر بنویسه.

خو دیگه چیکا کنیم

راستی بچه ها برید این کلیپ رو ببنید خیلی قشنگه

http://www.iranclip.com/player/973

خب دیگه بسه دیگه هر چی براتون نوشتم

مواظب خودتون باشید.

از طرف کسی که شما خودتون رو براش می کشید شقایق

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 23:51 توسط ساحل| |

سلام ساحل و زهرا

می گم ساحل اینا چیه نوشتی اصن چرا اینطوری نوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای الان ساعت ۱۲:۳۰ روز جمعه و هنور ۲ صفحه از میپل و ترجمه زبان مونده و ساعت ۴ باید بزنم بیرون که دارم این چرت و پرتارو باتون مینویسم.خب دیگه اینم یه قطعه ی خیلی زیبا برای بار دوم می نویسمش کارتمم ۵ ساعتس نمی دونم چرا تموم نمی شه هی وسوسه می شم

ای دوست من آنچه می نمایم نیستم سخنان من چیزی نیست جز پژواک اندیشه های تو و کردارم نیز جز سایه های آرزوهای تو راه من راه تو نیست اما در کنار هم و با هم قدم می زنیم.

فونت ساحل و دزدیدم

 

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:19 توسط ساحل| |


Design By : Night Skin